دشت پروانهها به قلم آوینا بابایی (مگان)
پارت ده :
مرد مکانیک با یه پوزخند نگاهش را از من گرفت و سوار ون شد و گازش رو گرفت و رفت. چشمام گرد شد. این دیگه چه رفتار زشتی بود؟!
آترین با سر بهم اشاره کرد که «راه بیفت» و دستم رو کشید.
ساختمون، یه خونه دو طبقهی معمولی بود که از همون اول میشد ف ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

زینب ۵
0بابابزرگ ش چه پایه ست خدا بده از این بابابزرگ ها😂😂